روزی عشق از دوستی پرسید: تفاوت من و تو در چیست؟
دوستی گفت:
من دیگران را با سلام آشنا میکنم تو با نگاه . . . .
من آنان را با دروغ جدا میکنم تو با مرگ.
شعر و حرف و داستان و عکس های عاشقانه برای عاشقا(تا لود کردن کامل صبر کنید)
اگر نیلوفری را نزد عارفی ببری این پست زیبا از دوست عزیزم نرگس بود که ازش بسیار تشکر می کنم! سلام متاسفانه از اون قالب هم خوشم نیومد ولی این قالب رو دوست دارم خوب نظر بدین بگین چی بزارم دیگه اصلا هرکی عشقشو دوست داره نظر بده! سلام دوستان باز هم قالب عوض کردم که وبلاگم همیشه نو و تازه بمونه! نظر بدید پست بدم! سلام چند تا عکس عاشقانه دیگه واسه اینکه طرفداراش بیشتر از شعر و داستان و حرف بود ولی پست بعدیمدیگه عکس نیست! سلام به دوستان گلم موزیکم به در خواست اشکان جان گذاشتم اگه شما هم موزیک خاصی را می خواید در خواست کنید تو قسمت موزیک آنلاین براتون بزارم فعلا بای به دلیل مشکلات ویروسی و هنگ کردن وبلاگ از شما تقاضا می شود روی عکس ها کلیک چپ نکنید چون کل کامپیوترتان به هم میریزه من در تلاشم درستش کنم! ممنون *** *** *** اگه نگات کرد عاشقته . اگه خجالت کشید بدون برات میمیره . اگه سرشو انداخت پایین و یه لحظه رفت تو فکر بدون بدونه تو میمیره و اگر هم خندید بدون اصلا دوست نداره... جزیره من همون جزیره بودم ، خاکی و صمیمی و گرم ، واسه عشق بازی موجها ، قامتم یه بستر نرم ... یه عزیز دردونه بودم ، پیشه چشم خیسه موجها ، یه نگین سبز خالص ، توی انگشتر دریا ... تا که یک روز تو رسیدی ، توی قلبم پا گذاشتی...!!! غصه های عاشقی رو ، تو وجودم جا گذاشتی... زیر رگبار نگاهت ، دلم انگار زیرو رو شد ، برای داشتن عشقت ، همه جونم آرزو شد. تا نفس کشیدی انگار ، نفسم برید تو سینه ، ابر و باد و دریا گفتن ، حس عاشقی همینه. اومدی تو سرنوشتم ، بی بهونه پا گذاشتی ، اما تا قایقی اومد ، از منو دلم گذشتی؟؟؟ رفتی با قایق عشقت ، سوی روشنی فردا ، منو دل اما نشستیم ، چشم به راهت لب دریا... دیگه رو خاک وجودم ، نه گلی هست نه درختی ، لحظه های بی تو بودن ، می گذره اما به سختی! دل تنها و غریبم ، داره این گوشه میمیره ، ولی حتی وقت مردن ، باز سراغتو میگیره..... میرسه روزی که دیگه ، قعر دریا میشه خونم ، اما تو دریای عشقت ، باز یه گوشه ای می مونم. من همون جزیره بودم ، خاکی و صمیمی و گرم ، واسه عشق بازی موجها ، قامتم یه بستر نرم ... یه عزیز دردونه بودم ، پیشه چشم خیسه موجها ، یه نگین سبز خالص ، توی انگشتر دریا ... فرق عشق با ادواج شاگردی از استادش پرسید: عشق چست ؟ استاد در جواب گفت: به گندم زار برو و پر خوشه ترین شاخه را بیاور اما در هنگام عبور از گندم زار، به یاد داشته باش كه نمی توانی به عقب برگردی تا خوشه ای بچینی... شاگرد به گندم زار رفت و پس از مدتی طولانی برگشت. استاد پرسید: چه آوردی ؟ با حسرت جواب داد:هیچ! هر چه جلو میرفتم، خوشه های پر پشت تر میدیدم و به امید پیداكردن پرپشت ترین، تا انتهای گندم زار رفتم. استاد گفت: عشق یعنی همین...! شاگرد پرسید: پس ازدواج چیست ؟ استاد به سخن آمد كه : به جنگل برو و بلندترین درخت را بیاور اما به یاد داشته باش كه باز هم نمی توانی به عقب برگردی... شاگرد رفت و پس از مدت كوتاهی با درختی برگشت . استاد پرسید كه شاگرد را چه شد و او در جواب گفت: به جنگل رفتم و اولین درخت بلندی را كه دیدم، انتخاب كردم. ترسیدم كه اگر جلو بروم، باز هم دست خالی برگردم . استاد باز گفت: ازدواج هم یعنی همین...! و این است فرق عشق و ازدواج ... رسیدی از زاه سفرچه عاشق و چه بی خبر نازنین آمد و دستی به دل ما زد و رفت پرده ی خلوت این غمکده بالا زد و رفت کنج تنهایی ما را به خیالی خوش کرد خواب خورشید به چشم شب یلدا زد و رفت درد بی عشقی ما دید و دریغش آمد آتش شوق درین جان شکیبا زد و رفت خرمن سوخته ی ما به چه کارش می خورد که چو برق آمد و در خشک و تر ما زد و رفت رفت و از گریه ی توفانی ام اندیشه نکرد چه دلی داشت خدایا که به دریا زد و رفت بود آیا که ز دیوانه ی خود یاد کند آن که زنجیر به پای دل شیدا زد و رفت سایه آن چشم سیه با تو چه می گفت که دوش عقل فریاد برآورد و به صحرا زد و رفت چه می شد گل هایی را که هدیه دادم در قلب تو سبد سبد عشق می شد روزی عشق از دوستی پرسید: تفاوت من و تو در چیست؟ دوستی گفت: من دیگران را با سلام آشنا میکنم تو با نگاه . . . . من آنان را با دروغ جدا میکنم تو با مرگ. وقتی گریبان عدم با دست خلقت می درید وقتی ابد چشم تو را پیش از ازل می آفرید وقتی زمین ناز تو را در آسمان ها می کشید وقتی عطش طعم تو را با اشکهایم می چشیدم من عاشق چشمت شدم نه عقل بود و نه دلی چیزی نمی دانم از این دیوانگی و عاقلی یک آن شد این عاشق شدن دنیا همان یک لحظه بود آن دم که چشمانت مرا از عمق چشمانم ربود وقتی که من عاشق شدم شیطان به نامم سجده کرد آدم زمینی تر شد و عالم به عادم سجده کرد من بودم و چشمان تو نه آتشی و نه گلی چیزی نمی دانم از این دیوانگی و عاقلی روی تخته سنگی نوشته شده بود: اگر جوانی عاشق شد چه کند؟ من هم زیر آن نوشتم: باید صبر کند.برای بار دوم که از آنجا گذر کرد زیر نوشته ی من کسی نوشته بود: اگر صبر نداشته باشد چه کند؟ من هم با بی حوصلگی نوشتم: بمیرد بهتراست برای بار سوم که از آنجا عبور می کردم انتظار داشتم زیر نوشته من نوشته ای باشد اما زیر تخته سنگ جوانی را مرده یافتم دنیا رو بد ساختن اونی که دوستش داری دوست نداره اونی که دوست داره دوسش نداری اونی که هم تو دوسش داری هم اون به لطف روزگار هرگز به هم نمی رسید و به این می گن عشق! همیشه به فکر کسی باش که دوست داره نه کسی که دوسش داری منتظر زیباترین حرف شما هستم تو نظرات بنویسید گر دختری بمیرد روید ز قبر او گلی گر دختران بمیرند دنیا گلستان می شود البته من خودم به این شعر معتقد نیستما تا صبح بیدار بودم. صدای بارون. صدای خدا. صدای عشق را می شنیدم. گفت : امشب بیداری؟ گفتم: صدایت را میشنوم. زیبایی. ترنم عشقی. گفت: اما من همیشه صدایت میزدم. گفتم: نشنیدم. گفت: صدایم را در صداها گم کردی. نخواستی که بشنوی. گفتم: ببخشید. ناخواسته بود. گفت: امشب اما طاقت نیاوردم. دلم برایت تنگ شده بود. اگر این بار هم نمیشنیدی فراموشم میکردی. گفتم: همیشه به یادت هستم. گفت: با هوشیاری به یادم باش. عادت را دوست ندارم. گفتم: حق با توست. غفلت می کنم. گفت : باور کن عزیزترینی. برای شنیده شدن به ابرها گفتم ببارید. تا صبح ببارید. عشقم را ببارید تا بشنود. گفتم: این همه برایت ارزش دارم؟ گفت: فرصت تمام میشود و تو همچنان در ناباوری می مانی. اعتماد کن. انقدر برایم عزیزی که دوستدارترین فرشته ام از من دلگیر شد. حسودی کرد و عشقم را به تو تاب نیاورد. از من رانده شد. گفتم: می ترسم. از این دوستدارترین فرشته ات. از انتقامش. از ضعف خودم. گفت : باورم کن. در این باور هیچ قدرتی بین عشق من و تو فاصله نمی اندازد. سکوت کردم. در لابلای اشک هایم ، خاموش فریاد زدم : دوستت دارم. دوستت دارم. باور میکنم. سلام امروزم یه حرف خیلی خیلی قشنگ شنیدم یکی بهم گفت به چشمانت بیاموز که هر کس ارزش اشک هاتو نداره اونیم که داره هیوقت نمیزاره کسی اشکاتو ببینه تا بعد راستی زیباترین حرفی که تا حالا شنیدینو تو قسمت نظرات بگید من با نام شما تو وبلاگ قرار میدم تقدیم به دوست عزیزم زیباترین حرف های عاشقانه برای خواندن همه به ادامه مطلب بروید فرق من و تو: گفتی عاشقمی، گفتم دوستت دارم. گفتی اگه یه روز نبینمت میمیرم، گفتم من فقط ناراحت میشم. گفتی من بجز تو به كسی فكر نمی كنم، گفتم اتفاقا من به خیلی ها فكر می كنم. گفتی تا ابد تو قلب منی، گفتم فعلا تو قلبم جا داری. گفتی اگه بری با یكی دیگه من خودمو می كشم، گفتم اما اگه تو بری با یكی دیگه، من فقط دلم میخواد طرف رو خفه كنم. گفتی ... ، گفتم... . حالا فكر كردی فرق ما این هاست؟ نه! فرق ما اینه كه: تو دروغ گفتی، من راستشو من آن خزان زده برگم كه باغبان طبیعت رانده مرا به جرم چهره زردم. طبیعت شاداب زمین سرمست همه با یار خود هستند و من تنهای تنها زتو خواهش كنم مرو هرگز زپیشم كه من دیوانه می شم. همه هستی من فقط تو هستی دوستت دارم هرجا كه هستی. یكی تو راست میگی یكی پینوكیو یكی تو مهربونی یكی خرس مهربون یكی تو خونتون قشنگه یكی خونه مادر بزرگه یكی توسفیدی یكی سفید برفی یكی گوشای تو قشنگه یكی گوشای زیزی گولو یكی توخوشكلی یكی پلنگ صورتی یكی تو زبلی یكی ملوان زبل یكی موهای تو قشنگه یكی هم موهای آنشرلی یكی ما دو با هم خوبیم یكی هم تامو جری یكی تو سره كار رفتی یكی هم اونی كه می خوای اینو براش سند كنی هیچوقت مغرور نشو ... برگا وقتی می ریزن كه فكر می كنن طلا شدن ... آنكس كه اعتماد می كند خیانت می بیند و آنكس كه اعتماد نمی كند خود خیانتكار است. آدما مثل كتابن ... از روی بعضی ها باید مشق نوشت ... از روی بعضی ها باید جریمه نوشت ... بعضی ها رو باید چندبار خوند تا معنیشونو بفهمیم ... و بعضی ها رو باید نخونده دور انداخت
می گوید :
در این نیلوفر زیبا هزاران هزار نیلوفر دیگر نهفته است.
زیرا خاستگاه نیلوفر
خاک است.
دلم تنها تو را دارد ولی با او نمی مانی
تمام سعی تو كتمان عشقت بود در حالی
كه از چشمان مستت خوانده بودم راز پنهانی
فقط یك لحظه آری با نگاهی اتفاق افتاد
چرا عاقل كند كاری كه بازآرد پشیمانی؟
و انسان با نخستین درد
در من زندانی ستمگری بود
كه به آواز زنجیرش خو نمی كرد
و من با نخستین نگاه تو آغاز شدم...
عشق صداییست که هیچ گاه به گوش نمی رسد ولی گوش را کر می کند.
عشق نغمه ی بلبلیست که تا سحر می خواند ولی تمام نمی شود.
عشق رنگیست از هزاران رنگ اما بی رنگ است.
عشق نواییست پر شکوه اما جلالی ندارد.
عشق شروعیست از تمام پایان ها اما بی پایان است.
عشق نسیمیست از بهار اما خزان از آن می تراود.
عشق کوششیست از تمام وجود هستی اما بی نتیجه.
عشق کلمه ایست بی معنی ولی هزاران معنی دارد.
عشق.........
عشق 10 عنصر است اما عنصر آخر آن تمام معنی را می رساند ولی معنی آن گفتنی نیست.
2- زمانی که برای نخستین بار همسرتان را دیدید و عاشقش شدید را به یاد بیاورید و نامه عاشقانه ای برایش بنویسید و طی آن جزئیات آن خاطره را برایش بازسازی نمایید.
3- داخل اتومبیل همسرتان یادداشتی بگذارید که روی آن نوشته شده : «عشق توست که چرخ های دنیا را می چرخاند».
4- وقتی در هوای سرد با هم قدم می زنید کت تان را درآورده و بر روی شانه هایش بیندازید.
5- به او بگویید با تمام افرادی که تاکنون دیده اید تفاوت چشم گیری دارد. این موضوع در روابط تان تحوّل شگفت انگیزی به وجود خواهد آورد.
(یک زن خوب، الهام بخش مرد است. یک زن فوق العاده، نظر مرد را جلب می کند، یک زن زیبا، مرد را شیفته خود می کند. یک زن دل سوز، قلب مرد را می رباید...)
6- به پاس قدردانی از زحماتش، دستش را ببوسید.
7- فکر کنید که دیگر محبوب تان را نخواهید دید و پس از آن نامه عاشقانه بلندبالایی برایش بنویسید و به او بگویید او و عشقش برای شما چه معنا و جایگاهی دارد.
8- در کمد لباس هایش عطر بپاشید.
9- اگر دلتان می خواهد احساساتی برخورد کند، شما نیز با او احساساتی تر باشید.
10- زمان، دل های شکسته را درمان می کند!
11- به نقطه ضعف های همسرتان پی ببرید و زمانی که بین شما مشکلی پیش می آید، انگشت روی آنها نگذارید.
12- دفترچه ای از حوادث جالبی که برایتان رخ داده است درست کنید و زمانی که او نیاز به کمی تجدید روحیه و تفریح دارد آن را در اختیارش بگذارید.
13- همین امشب به هنگام صرف شام در دهان همسرتان لقمه بگذارید.
14- با او مانند یک انسان رفتار کنید نه یک شیء.
15- با او به عنوان مهم ترین شخصیّت دنیا برخورد کنید.
(در صورتی که با افرادی که دوستشان دارید هم دردی کنید، آنها بیشتر مجذوب شما می شوند).
16- برای حفظ سلامتی اش از هیچ کاری دریغ نکنید.
17- وقتی روز بدی را پشت سر گذاشته اید سرتان را روی شانه های او بگذارید و یک دل سیر گریه کنید.
18- با همدیگر از فرزندانتان مراقبت کنید.
19- هرگاه می خواهد از خانه خارج شود تا جلوی در خانه دنبالش رفته و او را بدرقه کنید.
20- هرگاه یک مشاجره لفظی بین شما پیش آمد زود همه چیز را فراموش کنید. 



ادامه مطلب
«باید برم» برای تو فقط یه حرف ساده بود
کاشکی می دیدی قلب من به زیر پات افتاده بود
شاید گناه تو نبود، شاید که تقصیر منه
شاید که این عاقبتِ این جوری عاشق شدنه
سفر همیشه قصه رفتن و دلتنگیه
به من نگو جدایی هم قسمتی از زندگیه
همیشه یک نفر میره آدم و تنها می ذاره
میره یه دنیا خاطره پشت سرش جا می ذاره
همیشه یک دل غریب یه گوشه تنها می مونه
یکی مسافر و یکی این وره دنیا می مونه
دلم نمیاد که بگم به خاطر دلم بمون
اما بدون با رفتنت از تن خستم میره جون
بمون برای کوچهای که بی تو لبریزه غمه
ابری تر از آسمونش ابرای چشمای منه
بمون واسه خونهای که محتاج عطر تن توست
بمون واسه پنجره ای که عاشق دیدن توست!
وقتی خواستی بدونی کسی دوست داره تو چشماش زول بزن تا عشق رو تو چشماش ببینی . . 
خسته نباشی گل من خسته نباشی گل من
بذار غبار غربت بگیرم از رو شونه هات
عزیزترین هنوز تویی با همهی بهونه هات
اگه با تو ساده گفتم که برو خدانگهدار
دل من خبر نداشت از غم اون شبای تبدار
همه شب یه شمع روشن پشت پنجره میذاشتم
که اگه رسیدی از راه بدونی چه حالی داشتم
بعد از این همه جدایی اگه بخشیدی گناهم
یه سبد بهار نارنج هدیه کن بر سر راهم
با تو گل بود و ترانه گل و عشق و مهربونی
واسه این شرقی تنها همیشه یه همزبونی
هیچکس جوابی نداد همه ی کلاس یکباره ساکت شد همه به هم دیگه
نگاه می کردند ناگهان لنا یکی از بچه های کلاس آروم سرشو انداخت
پایین در حالی که اشک تو چشاش جمع شده بود. لنا 3 روز بود با
کسی حرف نزده بود بغل دستیش نیوشا موضوع رو ازش پرسید
بغض لنا ترکید و شروع کرد به گریه کردن معلم اونو دید و
گفت:لنا جان تو جواب بده دخترم عشق چیه؟
لنا با چشمای قرمز پف کرده و با صدای گرفته گفت:عشق؟
دوباره یه نیشخند زدو گفت:عشق... ببینم خانوم معلم شما تابحال کسی رو
دیدی که بهت بگه عشق چیه؟
معلم مکث کردو جواب داد:خب نه ولی الان دارم از تو می پرسم
لنا گفت:بچه ها بذارید یه داستانی رو از عشق براتون تعریف کنم تا
عشق رو درک کنید نه معنی شفاهیشو حفظ کنید.!
و ادامه داد:من شخصی رو دوست داشتم و دارم از وقتی که عاشقش شدم
با خودم عهد بستم که تا وقتی که نفهمیدم از من متنفره بجز اون شخص
دیگه ای رو توی دلم راه ندم برای یه دختر بچه خیلی سخته که به یه چنین
عهدی عمل کنه. گریه های شبانه و دور از چشم بقیه به طوریکه بالشم
خیس می شد اما دوسش داشتم بیشتر از هر چیز و هر کسی حاضر
بودم هر کاری براش بکنم هر کاری...
من تا مدتی پیش نمی دونستم که اونم منو دوست داره ولی یه مدت پیش
فهمیدم اون حتی قبل ازینکه من عاشقش بشم عاشقم بوده چه روزای
قشنگی بود sms بازی های شبانه صحبت های یواشکی ما باهم خیلی خوب
بودیم عاشق هم دیگه بودیم از ته قلب همدیگرو دوست داشتیم و هر کاری
برای هم می کردیم من چند بار دستشو گرفتم یعنی اون دست منو گرفت
خیلی گرم بودن عشق یعنی توی سردترین هوا با گرمی وجود یکی گرم
بشی عشق یعنی حاضر باشی همه چیزتو بهخاطرش از دست بدی عشق
یعنی از هر چیزو هز کسی به خاطرش بگذری اون زمان خانواده های ما زیاد
باهم خوب نبودن اما عشق من بهم گفت که دیگه طاقت ندارم و به پدرم
موضوع رو گفت پدرم ازین موضوع خیلی ناراحت شد فکر نمی کرد توی این
مدت بین ما یه چنین احساسی پدید بیاد ولی اومده بود پدرم می خواست
عشق منو بزنه ولی من طاقت نداشتم نمی تونستم ببینم پدرم عشق منو
می زنه رفتم جلوی دست پدرم و گفتم پدر منو بزن اونو ول کن خواهش می
کنم بذار بره بعد بهش اشاره کردم که برو اون گفت لنا نه من نمی تونم بذارم
که بجای من تورو بزنه من با یه لگد اونو به اونطرف تر پرتاب کردم و گفتم
بخاطر من برو ... و اون رفت و پدرم منرو به رگبار کتک بست عشق یعنی
حاضر باشی هر سختی رو بخاطر راححتیش تحمل کنی.بعد از این موضوع
غشق من رفت ما بهم قول داده بودیم که کسی رو توی زندگیمون راه ندیم
اون رفت و ازون به بعد هیچکس ازش خبری نداشت اون فقط یه نامه برام
فرستاد که توش نوشته شده بود: لنای عزیز همیشه دوست داشتم و دارم
من تا آخرین ثانیه ی عمر به عهدم وفا می کنم منتظرت می مونم شاید ما
توی این دنیا بهم نرسیم ولی بدون عاشقا تو اون دنیا بهم می رسن پس من
زودتر می رمو اونجا منتظرت می مونم خدا نگهدار گلکم مواظب خودت باش
دوستدار تو (ب.ش)
لنا که صورتش از اشک خیس بود نگاهی به معلم کردو گفت: خب خانم معلم
گمان می کنم جوابم واضح بود
معلم هم که به شدت گریه می کرد گفت:آره دخترم می تونی بشینی
لنا به بچه ها نگاه کرد همه داشتن گریه می کردن ناگهان در باز شد و ناظم
مدرسه داخل شدو گفت: پدرو مادر لنا اومدن دنبال لنا برای مراسم ختم یکی
از بستگان
لنا بلند شد و گفت: چه کسی ؟
ناظم جواب داد: نمی دونم یه پسر جوان
دستهای لنا شروع کرد به لرزیدن پاهاش دیگه توان ایستادن نداشت
ناگهان روی زمین افتادو دیگه هم بلند نشد
آره لنای قصه ی ما رفته بود رفته بود پیش عشقش ومن مطمئنم اون
دوتا توی اون دنیا بهم رسیدن...
لنا همیشه این شعرو تکرار می کرد
خواهی که جهان در کف اقبال تو باشد؟ خواهان کسی باش که خواهان تو باشد.
خواهی که جهان در کف اقبال تو باشد؟ آغاز کسی باش که پایان تو باشد.
ادامه مطلب